زندگی

همیشه تو زندگی به جایی می رسی که می پرسی چرا؟؟؟ اون وقت . . .

مقایسه سیدنی و ملبورن

حقیقت ماجرا اینجاست که هر کس با ورود به هر شهری بعد از مدت کوتاهی به شرایط عادت می کنه و به دلیل تفاوت ساختاری شهرهای استرالیا با ایران، شهر ورودی به بهترین جای دنیا شبیه میشه. این موضوع رو میشه به راحتی از همه وبلاگ ها و صحبت با مهاجرها فهمید.

در واقع داستان خیلی هم دور از واقعیت نیست چون از یک طرف شهرهای استرالیا از نظر امکانات به هم بسیار شبیه هستند و از طرف دیگه در هر شهری که آرامش به دست بیاد زندگی زیبا خواهد بود. آرامش هم تنها زمانی به دست میاد که شغل مناسب برای مهاجر پیدا بشه در نتیجه انتخاب شهر باید برمبنای رشته و میزان کار در شهر باشه.

داستان در مورد ما کمی پیچیده بود. با توجه به رشته های تحصیلی و زمینه کاری بهترین انتخاب بریزبین به نظر می رسید ولی با تمام این داستان ما سیدنی رو برای اولین ورود انتخاب کردیم با این پیش فرض که برای همه شهرها اپلای می کنیم و اولین موقعیت کاری برای هرکس پیدا شد به اون شهر نقل مکان می کنیم. اما چرا این انتخاب رو انجام دادیم؟

من و همسرم هر دو بیشتر از 8 سال سابقه کار داشتیم و سالهای پیاپی رو کار کرده بودیم. مهاجرت یک توفیق اجباری بود که مدتی بیکار باشیم بنابراین تصمیم گرفتیم از این توفیق نهایت استفاده رو ببریم با توجه به این که هر کس به استرالیا وارد میشه حتما یک روزی برای دیدن سیدنی میره بهتر دیدیم از این فرصت برای دیدن سیدنی استفاده کنیم. ضمن این که کلاسهای اسکیل مکس هم در این شهر تعدد بیشتری داشت و در ضمن رایگان برگزار میشد. قبلا هم نوشتم که یکی از بزرگترین شانسهای ما شرکت در این کلاسها 4 روز بعد از ورودمون به سیدنی بود. در این دوره علاوه بر تکمیل و تصحیح رزومه، دوستان زیادی از کشورهای مختلف پیدا کردیم. تمرینات مکرر در این کلاس برای مصاحبه تلفنی و حضوری و سوالات مربوط به مصاحبه بی اغراق نقش اساسی در شرایط ما داشت.

اما سیدنی به عنوان یکی از جاذبه های توریستی دنیا شهری زیبا و دیدنی است. سواحل بی نهایت زیبا و آرام با دسترسی راحت، طبیعت بکر و سبز همه جاذبه هایی هستند که ما هر دو عاشقانه دوست داشتیم. اما دوستان زیادی رو هم دیدیم که چندان علاقه ای به این زیبایی ها نداشتند و از سیدنی به دیدن هاربر بریج و اپراهاوس و دارلینگ هاربر و پاساژها و فروشگاههای بزرگ اکتفا کردند. نه این که این نقاط دیدنی نباشند که ما هم در روزهای اول همین نقاط را دیدیم اما برای کسی که بیشتر از یک ماه در سیدنی اقامت دارد جاهای بسیار بسیار زیبایی برای دیدن هست.

لیست خیلی کوتاهی از این دیدنی ها شاید یک روز برای کسی مفید باشد:

-          پالم بیچ : یکی بهشت واقعی می توانید یک روز کامل را در انجا بگذرانید و لذت ببرید. به این شرط که راه بروید. دسترسی به این منطقه با اتوبوس و بلیت زون یک امکان پذیر است.

-          سواحل دیوای و منلی : زیباترین سواحل سیدنی. در اکتبر می توان شیرجه نهنگ ها رو در دور دستها دید!

-          واتسن بی: سواحل صخره ای

-          بندای بیچ که به نظر من چندان هم زیبا نبود اما بسیار معروف

-          می توانید از شهرداری یا همان کانسیل نقشه مسیرهای پیاده روی هر منطقه را بگیرید و پیاده روی کنید.

-          بلو مانتین و کوه های سه خواهر که با قطار قابل دسترسی است.

-          شهر کنبرا هم از نظر زمانی فقط سه ساعت با سیدنی فاصله دارد و دیدن آن خالی از لطف نیست.

 اگر اهل پیاده روی و طبیعت هستید می توانید از همه دیدنی های سیدنی لذت ببرید.

اما این فقط یک روی شهر زیبای سیدنی است. سیدنی با مساحت سه برابر تهران و چهار میلیون جمعیت در این سواحل زیبا و طبیعت بکر خلاصه نمی شود. کافی است ایستگاههای قطار را یکی یکی پیاده شوید و در محله های مختلف قدم بزنید. مناطقی هست که ادم رو از زندگی سیر می کنه و همه چیز به نظر خطرناک و کثیف میرسه!

این ویژگی برای شهری با این بعد مساحت کاملا طبیعیه. با توجه به وسعت شهر رفت و آمد زمان بر و خسته کننده است و بهترین حالت زندگی در نزدیکی محل کار است اما وای به روزی که محل کار در یکی از این جاهای جهنمی باشه. در کل سیدنی شهری بزرگ و پرهیاهو ( در مقایسه با تهران بسیار آرام) با تمام مزایا و مشکلات یک شهر بزرگ است.

روزی که برای مصاحبه به ملبورن آمدم تمام مدت نوشته های وبلاگ عارف توی ذهنم بود که یک بار برای ماموریت به ملبورن سفر کرده بود و عنوان پستش ملبورن یا ورامین بود!   

راستش این مصاحبه را اصلا جدی نگرفتم و پیش خودم گفتم هم فال و هم تماشا میرم یک شهر جدید رو می بینم اون هم مجانی!

اما در بدو ورود همه چیز به نظرم به طور عجیبی زیبا رسید. بعد از مصاحبه چند ساعتی  تا رفتن به فرودگاه فرصت داشتم که شهر رو بگردم. یک روز بارانی بود و با توجه به این که من ادم افتاب نیستم شرایط هوایی هم با من یار بود. در نگاه اول جایی شبیه امستردام! با ساختمانهای شبیه معماری اروپا و ترواموا! با ترواموای مجانی در دایره مرکزی شهر چرخیدم. بی اغراق زیبا بود و به نظر من حتی پرهیاهو تر از سیدنی!

نتیجه مصاحبه خوب بود و من دو موقعیت دیگر هم در سیدنی داشتم! انتخاب راحتی نبود اما همان طور که قبلا نوشتم با همفکری به این نتیجه رسیدیم که به ملبورن نقل مکان کنیم. اما دلایل این تصمیم :

-          در مدت دو ماه همه جای سیدنی رو دیده بودیم و تنوع طلبی ما حکم می کرد که شهر دیگه ای رو برای زندگی انتخاب کنیم.

-          هزینه وسایل نقلیه عمومی 25٪ در سیدنی بالاتر از ملبورن و هزینه اجاره به طور محسوس بسیار کمتر از سیدنی در نتیجه می توانستیم با همان هزینه خانه بهتری در ملبورن داشته باشیم.

-           مساحت ملبورن دو برابر تهران و سیدنی سه برابر تهران است. پس با احتمال کمتری زمان تلف شده در طول راه خواهیم داشت.

-          با توجه به رشته همسرم موقعیت کاری بسیار بیشتری در ملبورن برای همسرم وجود داشت.

-          ما ادمهای ماندن نیستیم و به قولی امدیم که برویم پس ماندن بیشتر در سیدنی با اصول ما هماهنگ نبود.

باید اعتراف کنم که دوبار مهاجرت و نقل مکان در مدت کوتاه کار راحتی نبود و هر دو حسابی خسته شدیم اما در حال حاضر ازاین انتخاب راضی هستیم. در مورد سیدنی خیلی نوشتم کمی هم در مورد ملبورن بنویسم. از روزی که وارد ملبورن شدیم به شدت در گیر جستجو برای خانه و خرید وسایل و کارهای اولیه بودیم بنابراین فرصت چندانی برای گشتن در ملبورن نداشتیم اما به هر حال در این مدت یک دید کلی پیدا کردیم.

اگر بخواهم ملبورن را با شهری از ایران مقایسه کنم بیشترین شباهت را با اصفهان باید گفت. رودخانه وسط شهر و از همه مهم تر درختان نارون و حضور گنجشک ( که در سیدنی نبود) و  خیابانهای پهن این شهر را بسیار به اصفهان شبیه کرده است.

یک تفاوت عمده هم در ملبورن با سیدنی دیده می شود. در سیدنی همه مغازه ها و فروشگاهها در مجتمع های بزرگ هستند و مغازه های بر خیابان معنای چندانی ندارد. چیزی مشابه خیابان ولیعصر تهران که اگر خلوت بود تفریگاه خوبی بود. اینجا در ملبورن خیابانهای زیادی با این خصوصیت وجود دارند و می توان مثل ایران در این خیابانها قدم زد!( شاید خنده دار باشه اما این موضوع من رو خیلی خوشحال کرد و احساس نزدیکی یا شباهت یا چیزی در این میانه) همان روزهای اول در یکی از این خیابانها راه می رفتیم که ناگهان صدای یک موسیقی مثل یک ترمز دستی هردونفرمان را متوقف کرد. باور کردنی نبود: " کفتر کاکل به سر وای وای . . . "  یک رستوران ایرانی! "

سواحل ملبورن به زیبایی سواحل سیدنی نیستند اما کمی دورتر از شهر می توان مناطقی بسیار بسیار زیبا پیدا کرد.

اما هوای ملبورن وای که یک هوای کاملا بی شخصیت داره به قول خودشون در یک روز میشه چهار فصل رو تجربه کرد. این هوا هیچ ثباتی نداره. یک روز سرد به حد مرگ و یک روز گرم نه به حد مرگ البته( در این مدت یک روز رو با دمای 40 داشتیم )

در منظقه مرکزی شهر همه جا تا 7 باز است در حالی که در سیدنی 5 همه جا تعطیل بود و صحنه غم انگیزی به شهر می داد. ضمن این که اینجا 5شنبه و جمعه پاساژهای بزرگ تا 9 شب باز هستند که خودش بسی موجب شادمانی است.

امکانات شهری در هر دو شهر بسیار عالی اما کمی متفات است. ترواموا در ملبورن چهره شهر را کمی متفاوت کرده و به نظر من سیستم حمل و نقل عمومی به خوبی سیدنی نیست. در سیدنی حداقل اتوبوسها به موقع بودند و همه جا جدولهای زمانی انهای پیدا می شد. اما اینجا بعد از یک و نیم ماه من هنوز یک زمان بندی از اتوبوس و مسیرها پیدا نکرده ام. تراموا هم که داستان خودش را دارد.

این هم یک مقایسه کوتاه از دو شهر بزرگ استرالیا از دید ما .

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1390ساعت 5:17  توسط محیا  |