زندگی

همیشه تو زندگی به جایی می رسی که می پرسی چرا؟؟؟ اون وقت . . .

قشم ( قسمت دوم)

روز بعد بنا به درخواست دوستان براي خريد به درگهان رفتيم قيمت‌ها مناسب بود.

براي خريد من نياز به گرم شدن دارم يعني چي ؟ يعني تا يك ساعتي خريد نمي‌كنم و حس مي كنم به چيزي نياز ندارم اما واي اگر از يك ساعت بگذرد !!! آن وقت به حد كافي گرم مي‌شوم و هرچه به چشمم برسده مي‌خرم!!! خدا رو شكر كه فقط يك نيم روز را در مراكز خريد گذرانديم.

 عصر آن روز به ديدن غار خربس و جزاير ناز رفتيم. بعد از يك روز پركار پاهايمان در آب دريا نفس عميقي كشيد و خستگي خيلي زود از تنمان خارج شد. اين جزاير با جزر دريا به قشم متصل مي‌شوند و با مد، آب فاصله بين قشم و اين جزاير را پر مي‌كند. زماني كه ما به آنجا رسيديم آب بالا بود.

 راستي يك نكته جالب، زمان اوج جزر و مد هر روز 40 دقيقه جابجا مي‌شود و در ضمن با روزهاي ماه قمري هم تغيير مي‌كند! شايد واضح بود اما من نمي‌دانستم!

به اين ترتيب روز دوم هم تمام شد و نوبت به مفرح‌ترين بخش برنامه رسيد.

صبح روز آخر از ساحل شيب‌دراز با قايق به سمت جزيره هنگام رفتيم. اين ساحل محل تخم‌گذاري لاك‌پشت‌هاي پوزه عقابي جزيره است و در همان نزديكي‌هاي ساحل يك لاك‌پشت بزرگ هم در آب ديديم. آب صاف و تميز و شفاف بود و كف دريا به راحتي ديده مي‌شد.

 

اما بخش جذاب ماجرا ديدن گله‌هاي 100 يا 150 تايي دلفين‌ها در نزديكي جزيره هنگام بود! دلفين‌ها بالا و پايين مي‌پريدند، بازي‌ مي‌كردند و دور تا دور قايق حركت چرخ مي‌زدند. پارك دلفين‌هاي كيش و چنين صحنه‌هايي را در برنامه‌هاي مستند تلويزيون ديده بودم اما ديدن اين موجودات زيرك از نزديك و در زيستگاه طبيعي‌شان داستان ديگري بود. گاهي فكر مي‌كنم كه نوشتن از بعضي موضوعات هرگز و هرگز نمي‌تواند اوج حس آن را نشان دهد. در اين مورد حتي ديدنش در تلويزيون هم حس واقعي را منتقل نكرده بود. چه برسد به اين چند جمله بي‌سر و ته من ! بايد از نزديك ببينيد تا حرفم را باور كنيد.

 بعد از ديدن دلفين‌ها، به ديدن جزيره هنگام رفتيم. اقتصاد اين جزيره در دست زنان است و حتي ماهيگيري را هم آنها انجام مي‌دهند. در ساحل دكه‌هاي زيادي انواع موجودات دريايي و زيورالات دريايي مي‌فروختند كه همه فروشندگان خانم‌هايي با لباس زباي محلي بودند. اين درحالي است كه در روستاهاي قشم كمتر زنان در بيرون از خانه به چشم مي‌خوردند.

راستي خاك هنگام سياه رنگ و درخشان بود و از نزديك كه دقت كرديم پر از دانه‌هاي براق نوعي فلز بود. حدس گروه دانه‌هاي كوارتز بود اما من در اين زمينه نظري ندارم.

پشت مركب ماهي هم مي فروختند براي رفع لك و جاي جوش!!!

من براي اولين بار توتياي زنده ديدم و فهميدم آن موجود گرد در ميان صدف‌هايي كه فروخته‌ مي‌شود همين توتياي بيچاره است كه خارهايش را كنده اند.


توتياي دست اين آقا هنوز زنده بود و خارهايش را تكان مي‌داد.

اسفنج دريايي هم در ساحل فراوان بود.

شايد براي جنوبي‌ها و كساني كه نزديك دريا زندگي مي‌كنند، خنده‌دارباشد اما من براي تك‌تك اين موجودات كلي ذوق كردم.

با اين نقاب‌هاي زنان جنوبي هم عكس گرفتيم.

بعد قايق‌ران ما را به محل مناسب براي شنا برد. همه جاهايي كه رفتيم آقا پرويز هم همراهيمان كرد و خودش بيسشتر از ما كيف كرد. با اين كه با اين صحنه‌ها بزرگ شده اما با همه وجودش لذت مي‌برد.

 

قبل از شنا هم در كنار صخره‌هاي ساحلي هزاران ماهي رنگي دختر ناخدا، توتيا ، خيار دريايي، اسفنج دريايي و صدف ديديم. باور كردني نبود كه به همين نزديكي ساحل چنين آكواريم طبيعيي پيدا شود.

در سنگاپور يكي از بزرگترين آكواريم‌هاي دنيا را ديده بوديم اما اين كجا و آن كجا!

 جنوبي‌ها حتما با درخت كنار آشنا هستند. در اين فصل بيشتر كنار‌ها نرسيده بود اما ما در خوردن آنها كوتاهي نكرديم.

بندر لافت هم با چاههاي آب شيرنش مناظر جذابي داشت كه ساعتي ما ار در خود غرق كرد.

قبل از رفتن به فرودگاه دوباره به جنگل حرا رفتيم. محلي‌ها دومينو بازي مي‌كردند و آقا پرويز اين بازي را به ما هم ياد داد و ساعتي را به بازي گذرانديم.

خلاصه اگر اهل تفريح از اين نوع هستيد و نه از نوع هتل شيك و پيك و بازار و خريد، رفتن به قشم و لذت بردن از طبيعت متفاوت آن را به شدت توصيه مي‌كنم.

در اين چند روز آقا پرويز و پدرشان را ما را به يك مراسم مولودي خاني كه در ماه ربيع الاول برگزار مي شود، يك مراسم عروسي و نيز ديدن يك تازه عروس و داماد بردند. بنا به رسم و رسومات داماد به خانه عروس مي رود و اتاقي را براي آنها تزئين مي‌كنند كه ديدني و هيجان انگيز است.

در ادامه مطلب عكسهاي بيشتري هست.

 اين هم شماره آقا پرويز اميني كه مي‌تواند براي داشتن سفري شاد و مفرح همراهيتان كند.

09179549305

اين هم شماره پدرشان :

09177677601

اين هم عكس آقا پرويز و پدر مهربانشان در حياط خانه شان

اين خانه ظرفيت 40 الي 50 نفر مهمان را دارد و اتاق تميز و رختخواب‌هاي مناسبي در اختيار مسافران قرار مي‌دهند.

براي هر وعده غذا هم مي‌توانيد همان روز هماهنگ كنيد و از انواع غذاهاي تازه دريايي لذت ببريد.

كوسه صدف و خرچنگ، مركب ماهي ، ماهي سرخو و انواع مختلف ماهي كه من نامشان را بلد نيستم.

براي كساني كه ماهي دوست ندارند غذاهاي ديگر هم درست مي‌كنند. اما حتي اگر ماهي دوست نداريد ماهي تازه را امتحان كنيد كه هيچ كجا ماهي به اين تازگي به دستتان نمي‌رسد.

پ.ن: اگر مي دونستيم قشم زندگي مي‌كنيد حتما يك سر بهتون مي‌زديم دفعه ديگه به اميد خدا


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اسفند 1389ساعت 10:38  توسط محیا  | 

قشم ( قسمت اول)

آخر هفته گذشته يك سفر 3 روزه به قشم داشتيم. اين بار ترجيح داديم كه تجربه جديدي داشته باشيم و با توجه به گستردگي جزيره قشم به جاي اقامت در هتل‌هاي شهر قشم، در خانه‌اي در روستاي طبل اقامت كرديم. آقاي اميني در سال‌هاي اخير خانه‌اش را براي اقامت مسافران مهيا كرده و علاوه بر آن، توريست‌هايي كه براي ديدن مناطق ديدني جزيره مي‌آيند مي توانند ناهار خود را در خانه ايشان صرف كنند.

روستاي طبل يكي از روستاهاي بزرگ جزيره و درست در كنار جنگل حرا واقع شده‌است. جزيره قشم به طور تقريبي 130 كيلومتر طول و 50 كيلومتر عرض دارد و شهر قشم در شرقي‌ترين نقطه آن واقع شده‌است. اما روستاي طبل در قسمت مياني جزيره قرار دارد و از اين جهت دسترسي به نقاط ديدني جزيره كمي راحت‌تر خواهد بود. اگر اهل خريد باشيد شهر قشم و درگهان محل مناسبي است. اما من هميشه فكر مي كنم كه بايد از سفر بهترين استفاده را بكنم و به جاي خريد كه همه جا ممكن است، زمان را صرف ديدن مكان‌هاي جديد كنم. به هر حال به درخواست همراهانمان يك نيم روز را به خريد گذرانديم.

پسر آقاي اميني، آقا پرويز با ماشين تويوتاي Hilux در اين چند روز تمام رفت و آمدهاي ما را برعهده گرفت و به حق حسابي خوش گذشت. ما يك گروه 6 نفره بوديم و در اين ماشين به راحتي جا مي‌شديم. جاي همگي خالي يكي دوباري هم براي تفريح پشت وانت Hilux نشستيم.

هر چه از باحالي اين ماشين بگويم كم است ،حرف نداشت.

اما روز اول به ديدن غارنمكي در منتهاي غربي جزيره رفتيم. در مسير رفت صحنه صخره‌هاي نمكي با اشكال متنوع و بافت ساختاري تار عنكبوتي توجه همه را جلب كرده بود. براي رسيدن به غار بين 20 تا 30 دقيقه پياده‌روي نياز داشت كه به خاطر آفتاب شديد همراهان حسابي غر زدند اما رسيدن به غار حال و هواي همه را عوض كرد. ديدن قنديل‌هاي بزرگ نمكي در غاري طول و دراز كه به گفته پرويز 6500 متر طول دارد ، همه را به وجد آورده بود. ( ما صد متر بيشتر جلو نرفتيم چون تجهيزات روشنايي قوي نداشتيم)

يك كيسه كريستال نمك جمع كرديم و به طرف ماشين برگشتيم در راه گله‌هاي شتر و طبيعت متفارت قشم حسابي سرگرممان كرد.

عصر همان روز به ديدن جنگل حرا رفتيم آب در حالت جزر بود و به خوبي ريشه درختان ابن سينا ديده مي‌شد. ريشه درختان آب دريا را براي مصرف درخت شيرين مي‌كند و ابوعلي سينا اولين بار در اين گونه گياهي را شناسايي كرده و به همين دليل نام علمي اين درختان به نام او نامگذاري شده است.

ريشه درختان درميان گل سوراخ سوراخي قرار دارد و در ميان انبوه گل موجوداتي به نام گل خورك در سايز مارمولك بزرگ اما كمي چاق‌تر فراوان ديده مي‌شد. اين گل خورك‌ها غذاي پرندگان و ديگر حيوانات جنگلي هستند.

قشم به داشتن گونه‌هاي مختلف پرندگان معروف است و در جنگل حرا به سادگي 10 گونه مختلف پرنده ديده مي‌شد. پرنده‌هايي كه فقط در فيلم‌هاي مستند ديده بوديم و ديدن آنها از فاصله نزديك جذابيتي خاصي داشت.

خلاصه جاي همگي خالي و هرچه از زيبايي جنگل حرا بگويم كم گفته‌ام. فراموش كردم بنويسم كه براي ديدن جنگل هم با قايق به ميان درختان رفتيم و آقا پرويز با قايق پدرش ديدني‌هاي جنگل را نشانمان داد.

غروب آفتاب در ميان درختان حرا زيبايي غيرقابل وصفي داشت.

اما سئوال ويژه اين پست : اين عكس مربوط به چيه؟؟

در ادامه مطلب عكس هاي بيشتري مي توانيد ببينيد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت 10:14  توسط محیا  |